خرید بک لینک

کسی برای گریه...

ارسالکننده : کیوان محمدی در : 98/2/18 10:57 عصر

قبل از جلفا سوار شدم، بعد جلفا شروع کرد به اشک ریختن. مسافر کناریام، دخترکی که سمت راستم نشسته بود. تاکسی تاریک بود و نتوانستم چهرهاش را ببینم، فقط فهمیدم چشمهای درشتی دارد، بی صدا اشک میریخت و بعضی وقتها معلوم بود توان پنهان کردن هق هقش را ندارد... دلم میخواست دستم را بیاندازم دور شانه اش، سرش را بگذارم روی شانهام و بگویم ببین دختر جان حالا با خیال راحت گریه کن، بی هیچ حساب و کتاب و فکر و خیال بعدی، کنار آدمی که چند دقیقه دیگر از تاکسی پیاده میشود و تو هرگز دیگر نمیبینیاش... یک وقتهایی آدم باید کسی را پیدا کند که بتواند سر بگذارد روی شانهاش و گریه کند و بعد بگوید مرسی و برود پی کارش... یک وقت هایی آدم حتما باید با کسی گریه کند...

کلمات کلیدی :

برچسب: نویسنده: هلیا خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 اسفند 1399 ساعت: 9:36

صفحه بندی