خرید بک لینک

ميداني چند وقت است کسي دستم را نگرفته است؟


از ان دست گرفتن هايي که نميخواهي دستش را ول کني


 


ميداني چند وقت است کسي نگاهم نکرده؟


از ان نگاه هايي که دل آدم هورري ميريزد


از همان نگاه هايي که ديگر حرف هايم شنيده نميشود


 


ميداني چند وقت است کسي به من نگفته است دوستت دارم؟


از همان دوست دارم هايي که با ذوق مي ايد


با خوشي مي ايد


از ان دوستت دارم هايي که به قول سعيد دل آدم غنج ميرود


نه از ان من هم دوستت دارم هاي زورکي که پشت تلفن شنيده ميشود


 


ميداني چند وقت است تنم شل نشده؟


از ان شل شدن هايي که فقط با شنيدن يک صدا به وجود مي ايد،


حالا هي تو تمرين تئاتر بکن،تنت را شل کن، هي بگويند نفس بکش و به هيچ چيز فکر نکن!


مگر ميشود


 


اميدم دارد به اين نتيجه ميرسد که آره عزيزم زندگيمان هميشه و همه جا سگيست،


هر جا هم سگ خودش را دارد


صبحا به زور جنازه ام را ميکشم ميبرم بيرون و عصرها مثل ميت ميفتم درون رخت خواب


پتويم فقط بوي خودم را ميدهد


 


به قول خواهرم بوي پسر ترشيده


#کيوان_محمدي

برچسب: پسر ترشيده,وبلاگ پسر ترشيده,شعر پسر ترشيده, نویسنده: هلیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:23

صفحه بندی