يکي از نفرت انگيزترين اعمال جهان، تلاش براي عوض کردن آدمي به آنچيزي است که ما ميخواهيم. مثلا تحت فشارش بگذاريم که برود وزن کم کند، پول در بياورد، برون گرا باشد، هنرمند شود يا... با اين اقدامات گويي پيامي آشکار به وي مخابره ميکنيم که تو دوست داشتني نيستي مگر اينکه آن جوري باشب که من ميخواهم. آدمها را بخاطر همان چيزي که هستند بايد خواست و دوست داشت؛ يعني بين دوست نداشتن و دوست داشتن مشروطش، آن اولي اولويت است.فکر ميکنم روابطمان هم مثل آدم ها هستند؛ برابر تغيير مقاومت مي کنند، مي خواهند هم...
ادامه مطلبیکی از نفرت انگیزترین اعمال جهان، تلاش برای عوض کردن آدمی به آنچیزی است که ما میخواهیم. مثلا تحت فشارش بگذاریم که برود وزن کم کند، پول در بیاورد، برون گرا باشد، هنرمند شود یا... با این اقدامات گویی پیامی آشکار به وی مخابره میکنیم که تو دوست داشتنی نیستی مگر اینکه آن جوری باشب که من میخواهم. آدمها را بخاطر همان چیزی که هستند باید خواست و دوست داشت؛ یعنی بین دوست نداشتن و دوست داشتن مشروطش، آن اولی اولویت است. فکر میکنم روابطمان هم مثل آدم ها هستند؛ برابر تغییر مقاومت می کنند، می خواهند همانطوری پذیرفته شوند که هستند و حضور مشروط را قبول نمیکنند. آدم یک رابطه را با همه مختصاتش، یا میپذیرد یا میآید از آن خارج میشود. تلاش مداوم برای تغییر ویژگیهای یک رابطه همان قدر غیر منصفانه است که تلاش برای ت...
ادامه مطلبکسی برای گریه... ارسالکننده : کیوان محمدی در : 98/2/18 10:57 عصر قبل از جلفا سوار شدم، بعد جلفا شروع کرد به اشک ریختن. مسافر کناریام، دخترکی که سمت راستم نشسته بود. تاکسی تاریک بود و نتوانستم چهرهاش را ببینم، فقط فهمیدم چشمهای درشتی دارد، بی صدا اشک میریخت و بعضی وقتها معلوم بود توان پنهان کردن هق هقش را ندارد... دلم میخواست دستم را بیاندازم دور شانه اش، سرش را بگذارم روی شانهام و بگویم ببین دختر جان حالا با خیال راحت گریه کن، بی هیچ حساب و کتاب و فکر و خیال بعدی، کنار آدمی که چند دقیقه...
ادامه مطلبارسالکننده : کیوان محمدی در : 98/2/18 11:3 عصر در بخشی از اودیسه هومر، که شرح بازگشت اولیس از تروا به زادگاهش ایتاکاست، اولیس و یارانش به جزیره ای میرسند که متعلق به سیرن هاست. سیرن ها موجوداتی نیمه زن و نیمه پرنده اند که صدای بینهایت زیبایی دارند و با آوازی مقاومت ناپذیر دریانوردان را به نزد خود فرا میخوانند چنانکه هیچکس تاب مقاومت در برابر این دعوت ندارد و هر کس هم به دیدار سیرن ها برود تکه تکه شده و توسط آنها خورده میشود. هر مردی که بدون آگاهی به جهان زنانه سفر کند عاقبتی بهتر از ملوان هایی...
ادامه مطلبارسالکننده : کیوان محمدی در : 98/2/18 11:4 عصر مردی که راهی سفر به جهان زنانه میشود با چند خطر بزرگ روبروست. اول اینکه مرد ممکن است به اجبار دست به سفر بزند، به این معنا که حس کند لازم است جهان زنانه را بشناسد ولی احترامی برای این جهان قائل نباشد، مردی که صرفا خودش را با جهان منطقی مردانه که در آن دستاوردها شرط پیدا کردن ارزش است تعریف میکند هرگز نمیتواند درک کند این که یک زن میتواند مدتها به دو عدد پنیر پیتزا خیره شود تا یکی از آنها را انتخاب کند یعنی چه و چه رنگین کمان وصف ناپذیری در ابن ح...
ادامه مطلبعاشورا، نیازمند نجات از تحریف ارسالکننده : کیوان محمدی در : 96/7/11 4:3 صبح امام حسین (ع) و مسیر فکری عاشورا، توامان با تصویر زیبایی که در ادبیات و فرهنگ ما دارد، جلوه های زیبایی را با زبان و رفتارشان به تاریخ سپرده است که برای ما همان «چراغ هدایت» و یا «کشتی نجات» بوده، هست و خواهد بود. ایشان در ابتدای عزیمتشان، در وصیت نام...
ادامه مطلبهواي خانه خوب نيست.شايد چون حال من خوب نيست.چسبيده ام به آرزوهاي کوچکم که يکي يکي برآورده مي شوند و روزهايم مي گذرد.اما ديروز با خودم فکر مي کردم واقعا شادم؟شاد تر خواهم شد؟غم وجودم را که با خودم همه جا دارم مي برم.حتي وقتي تيپ لباس پوشيدنم را عوض مي کنم يا موبايلم را يا ارتقاء سمت مي گيرم و بعد از آن همه تلاش مي شوم دبير يک کميته در يک سازمان اصلاح طلب.اما يک جاي کار مي لنگد.شاد نيستم.مهمترين چيزي که نتوانستم تغييرش بدهم.و اين واقعيت خيلي تلخي ست.#کيوان_محمدي...
ادامه مطلببراي يک آدم معمولي مثل من خونسردي عجيب است؟نه نيستآدم معموليها هم بالا و پايين داشتهاندقهر و آشتي داشتهاندسرشان به سنگ خوردهمثل آن سنگي که چند سال پيش،فلاني انداخت جلوي پاي من!وقتي ميانهمان بهم خورد، يادم هست كه هرروز يكي بلاكم ميكردشنيده بودم كه به همه گفته يا من يا اينغصهام شده بودبراي من كه حس ميكردم قربانيام و خود اين ماجرا آزارم داده بود،پذيرفتن رفتارهاي بقيه غيرقابل تحمل بودحتي يادم هست به يكيشان پيام دادم كه چرا؟ طبيعتن او هم جز يكسري بهانه بي سر و ته مثل دستم خورد و نميدونم جوابي نداشتالان نميفهم...
ادامه مطلبميداني چند وقت است کسي دستم را نگرفته است؟از ان دست گرفتن هايي که نميخواهي دستش را ول کني ميداني چند وقت است کسي نگاهم نکرده؟از ان نگاه هايي که دل آدم هورري ميريزداز همان نگاه هايي که ديگر حرف هايم شنيده نميشود ميداني چند وقت است کسي به من نگفته است دوستت دارم؟از همان دوست دارم هايي که با ذوق مي ايدبا خوشي مي ايداز ان دوستت دارم هايي که به قول سعيد دل آدم غنج ميرودنه از ان من هم دوستت دارم هاي زورکي که پشت تلفن شنيده ميشود ميداني چند وقت است تنم شل نشده؟از ان شل شدن هايي که فقط با شنيدن يک صدا به وجود مي ايد،حالا هي تو تمرين تئاتر بکن،تنت را شل ک...
ادامه مطلبهنوز عادت نکرده ام به اين حرف که به هيچ چيز نبايد عادت کردپيش خودم فکر مي کنم اين من هستم که ثبات ندارم اما مي بينم که دليل اين بي ثباتي تنها من نيستم -چشم هايت را چرا بستي ؟-مي ترسم از باز کردنشان،مي ترسم ببينم هست اني که نبايد و نيست اني که بايد کات#کيوان_محمدي...
ادامه مطلبگاهي وقت ها دانه انقدر سرگرم شکافتن پوسته زمين مي شود که ناگهان به خودش مي آيد و مي بيند آنور خاک استبدون انکه بفهمد کي و چگونه؟آن وقت است که با تمام وجودش غرق وارسي دنياي تازه اش مي شود،مي خواهد بداند کيست؟چيست؟به کجا آمده؟براي من هم همين اتفاق افتادناگهان به خودم آمدم و ديدم وارد دنياي ديگري شده امآنوقت بود که ...امروز بايد بگويم يک زماني ان دانه ضمن شکافتن خاک آنقدر پير مي شود که وقتي به آنور خاک ميرسد،نه مي بيند،نه برايش مهم استو نه در اصل اهميتي دارد که براي چه به آنور خاک آمده است#کيوان_محمدي...
ادامه مطلبوفاداري احساسي است که خود به خود بوجود مي آيد،نه بايد منتي بر سر معشوق گذاشت و نه وظيفه اي براي عاشق،صرفن يک حس است،از آن حس هايي که کامل و بالغ اند،از آن بلوغهاي آرامش بخش،و فقط شديدا نياز دارند که فهميده شوند،اين بزرگترين پاداش يک موجود وفادار است#کيوان_محمدي...
ادامه مطلب